مرکز علمی فرهنگی امام حسین (ع)

تحت اشراف حضرت آیت الله عباس کعبی

بن‌بست ساختاری و جنگ قدرت در آمریکا

در دل ساختار سیاسی امریکایی، نشانه‌هایی از فروپاشی نرم و سقوط تدریجی آمریکا به‌وضوح نمایان شده‌اند. آنچه امروز در واشنگتن جریان دارد، چیزی فراتر از اختلافات حزبی است.
این یک جنگ درونی تمام‌عیار است که در آن، قطبی‌سازی سیاسی و نبرد روایت‌ها جای گفت‌وگو و مصالحه را گرفته‌اند. آمریکای متلاشی دیگر نه نماد ثبات، بلکه نمونه‌ای از یأس ساختاری و بحران مشروعیت حکمرانی است. این وضعیت، نه‌تنها نهادهای داخلی را فلج کرده، بلکه اقتدار آمریکا را در سطح جهانی به‌شدت تضعیف کرده است.
در چنین فضایی، قدرت فرسوده آمریکا دیگر توان هدایت نظم جهانی را ندارد. افول قدرت هژمونیک و اقتدار شکننده آن، زمینه‌ساز ظهور نظم پسا‌غربی شده است؛ نظمی که در آن، نظم متزلزل آمریکامحور جای خود را به چندقطبی‌گرایی و مقاومت در برابر سلطه می‌دهد. ادعای برتری تمدنی و مرجعیت بین‌المللی آمریکا، زیر سایه بحران‌های داخلی و بی‌اعتمادی جهانی، رنگ باخته‌اند. امروز، آمریکا نه معیار نظم، بلکه مسئله‌ای برای مدیریت جهانی است.
این تحولات، فرصتی تاریخی برای ملت‌های مستقل فراهم کرده است تا با عبور از هژمونی و سیطره ساختاری گذشته، به سوی نظمی مبتنی بر عدالت، معنویت و کرامت انسانی حرکت کنند. شکاف تمدنی در آمریکا، نشانه‌ای از پایان یک دوره و آغاز مرحله‌ای نوین در روابط بین‌الملل است.
( تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ )(بقره ١٣٤)
در این مسیر، نخبگان و جوانان ما باید با درک عمیق از نظم جهانی بدون آمریکا، به بازتعریف مفاهیم قدرت، مشروعیت و پیشرفت در درون جمهوری اسلامی ایران بپردازند؛ زیرا آینده، از آنِ ملت‌هایی است که از قطب‌شکنی سیاسی عبور کرده و به سوی قدرت هدایت‌گر اخلاقی و تمدنی گام برداشته‌اند.
صحنه‌ای از فروپاشی تدریجی
در قلب واشنگتن، که روزگاری مدعی پایتخت سیاسی جهان بود، امروز دیگر نشانی از اقتدار هماهنگ دیده نمی‌شود. کنگره‌ای فلج، دولتی تعطیل، رسانه‌هایی متخاصم، و جامعه‌ای که به دو اردوگاه متخاصم تقسیم شده است. هر روز، کاخ سفید شاهد تصمیماتی است که نه‌تنها از منطق حکمرانی تهی‌اند، بلکه گاه به مرزهای دیوانگی سیاسی نزدیک می‌شوند. این وضعیت، نه یک بحران مقطعی، بلکه نشانه‌ای از یک فروپاشی نرم و تدریجی است.
ابعاد درهم‌تنیده جنگ نرم سیاسی
این جنگ، در لایه‌های مختلف حیات سیاسی و اجتماعی آمریکا نفوذ کرده است. در بعد سیاسی، بن‌بست‌های بودجه‌ای، استیضاح‌های متوالی، و ناتوانی در تشکیل دولت پایدار، به نمادهای ناکارآمدی ساختار دوحزبی تبدیل شده‌اند.
در سطح اجتماعی، خشونت‌های خیابانی، مهاجرت نخبگان، و بی‌اعتمادی گسترده به نهادها، جامعه‌ای متزلزل و سرخورده را شکل داده‌اند. رسانه‌ها، به‌جای ایفای نقش ناظر، خود به بازیگران اصلی جنگ روایت‌ها بدل شده‌اند؛ هر شبکه، نه آینه واقعیت، بلکه بازتاب‌گر منافع جناحی است.
در اقتصاد، بدهی تاریخی، تورم فزاینده، و بحران رفاه عمومی، چهره‌ای نگران‌کننده از آینده آمریکا ترسیم می‌کنند. در حوزه حقوقی نیز، پرونده‌های سیاسی، عدالت را به ابزاری برای تسویه‌حساب‌های جناحی تبدیل کرده‌اند.( نمونه : دادستانی دولت ترامپ رسما علیه جان بولتون اعلام جرم کرد
۲۴ مهر ۱۴۰۴ — جان بولتون جانی و جنگ طلب ، مشاور امنيت ملی سابق دونالد ترامپ که پس از ترک کاخ‌سفید به يکی از منتقدان سرسخت رئيس‌جمهور آمریکا تبديل شد)
دیدگاه‌های نخبگان: از هشدار تا اعتراف
باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین، با لحنی بی‌سابقه هشدار می‌دهد که «کشور در تاریکی کامل فرورفته است» و هر روز، کاخ سفید «دیوانگی محض» را اجرا می‌کند. لیز چینی، جمهوری‌خواه منتقد ترامپ، اذعان می‌کند که حزبش «گروگان پوپولیسم» شده و دموکراسی در خطر است. نظریه‌پردازانی چون فرید زکریا، آمریکا را دیگر «الگوی دموکراسی» نمی‌دانند، بلکه آن را نمونه‌ای از افول لیبرالیسم می‌خوانند. رسانه‌ها نیز، هرچند با روایت‌های متضاد، اما در یک نکته هم‌داستان‌اند: آمریکا دیگر آن کشور سابق نیست.
زبان آمار؛ گویاتر از هر تحلیل
آمارها، تصویری بی‌پرده از عمق بحران ارائه می‌دهند. بیش از ۴۷ میلیون آمریکایی، از جمله یک‌پنجم کودکان، به غذای مغذی دسترسی ندارند. ۷۵۰ هزار کارمند فدرال، در پی تعطیلی دولت، بدون حقوق مانده‌اند. اعتماد عمومی به کنگره و کاخ سفید به زیر ۳۰ درصد سقوط کرده است. بدهی ملی از ۳۴ تریلیون دلار فراتر رفته؛ رقمی معادل ۱۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی. این ارقام، نه صرفاً داده‌های اقتصادی، بلکه نشانه‌های حیاتی یک بیمار در حال احتضارند.
پیامدهای جهانی؛ نظم نوین بدون آمریکا
در سطح بین‌المللی، این جنگ داخلی نرم، جایگاه آمریکا را به‌شدت تضعیف کرده است. خروج از پیمان‌های بین‌المللی، بی‌ثباتی در سیاست خارجی، و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی، اعتماد جهانی به رهبری آمریکا را از بین برده است. قدرت‌های نوظهور مانند چین، روسیه، هند و ایران، در حال پر کردن خلأ رهبری جهانی‌اند. نظم نوینی در حال شکل‌گیری است؛ نظمی چندقطبی، مقاوم در برابر هژمونی آمریکا، و مبتنی بر عدالت، چندجانبه‌گرایی و احترام به حاکمیت ملت‌ها.
بن‌بست راهبردی؛ یأس از اصلاح درون‌زا
در ادامه این روند، هیچ‌یک از دو حزب اصلی آمریکا، راه‌حلی جامع برای خروج از بحران ارائه نکرده‌اند. سیاست‌ورزی سلبی، جایگزین حکمرانی ایجابی شده است. نخبگان، به‌جای راه حل ، درگیر رقابت‌ وجنگ داخلی نرم جدی شده اند . جامعه امریکایی ، امید خود را از دست داده است. این وضعیت، نشانه‌ای از آغاز فروپاشی نرم یک ابرقدرت وامریکازدایی از درون است.
زلزله‌ای ویرانگر در نظم آمریکامحور؛ نقشه راه نظم آینده
جنگ سیاسی نرم در آمریکا، صرفاً یک بحران داخلی نیست؛ بلکه زلزله‌ای است که بنیان‌های نظم جهانی آمریکامحور را می‌لرزاند. این جنگ، مشروعیت، انسجام و کارآمدی آمریکا را از درون تهی کرده و در سطح جهانی، آن را از جایگاه رهبری به حاشیه رانده است. در چنین شرایطی، ملت‌های مستقل بویژه جمهوری اسلامی ایران که هژمونی امریکا را به چالش جدی کشانده است ، باید این فرصت تاریخی را برای بازتعریف نظم جهانی، تقویت جبهه مقاومت، و نهادسازی مستقل مغتنم بشمارند. نظم آینده، نه بر پایه سلطه، بلکه بر مبنای عدالت، معنویت و کرامت انسانی شکل خواهد گرفت.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی
> «سلطه‌ی آمریکا روزبه‌روز رو به ضعف است؛ آنچه آمریکا در فلان کشور می‌خواست تحقّق پیدا کند ــ در نفت، در سلاح، در ارتباطات گوناگون ــ دیگر بتدریج دارد زایل می‌شود؛ مقدار زیادی زایل شده، بیشتر از این هم زایل خواهد شد.» ۱۴۰۲/۰۹/۰۸
«آمریکازدایی شروع شده؛ بعضی از کشورهایی که صد درصد تابع سیاست آمریکا بودند، شروع کرده‌اند به زاویه‌ پیدا کردن با آمریکا ــ که می‌بینید دیگر و می‌شنوید ــ و این ادامه پیدا خواهد کرد.»
۱۴۰۲/۰۹/۰۸
(تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ (١٤) كَمَثَلِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلیم )
سوره حشر_۱۵
۱۲/ ۸/ ۱۴۰۴
عباس کعبی

ماهنامه مرکز

ماهنامه شماره 419
پیمایش به بالا