مرکز علمی فرهنگی امام حسین (ع)

تحت اشراف حضرت آیت الله عباس کعبی

معماری میدان‌های اجتماعی

میدان سازی و رهبری شبکه‌ای، نوع متفاوتی از راهبری است که در آن، جهت، پیوند، ظرفیت‌سازی، هماهنگی، یادگیری و پاسخگویی اهمیت بیشتری از دستوردهی مستقیم پیدا می‌کند. وقتی حلقه‌های میانی شکل می‌گیرند، رشد می‌کنند، کادر سازی  می‌کنند و به حلقه‌های دیگر پیوند می‌خورند، یک مسئله جدید ایجاد می شود: چه کسی و چگونه باید این شبکه متکثر را راهبری کند؟
در یک مجموعه کوچک، ممکن است یک نفر بتواند همه افراد را بشناسد، تصمیم‌ها را بگیرد، کارها را تقسیم کند و بر اجرای آنها نظارت داشته باشد. اما وقتی با ده‌ها و صدها حلقه، گروه، تشکل و ظرفیت اجتماعی روبه‌رو هستیم، دیگر نمی‌توان با همان منطق اداره یک مجموعه کوچک عمل کرد. در اینجا، هدایت مجموعه‌ها باید از «اداره افراد» به «معماری میدان» ارتقا پیدا کند.
۱_چرا فرماندهی مستقیم در شبکه کافی نیست؟ فرماندهی مستقیم برای موقعیتی مناسب است که تعداد بازیگران محدود باشد؛ مأموریت روشن و به طور  نسبی ثابت باشد؛ اطلاعات در مرکز قابل جمع‌آوری باشد؛ تصمیم‌ها نیازمند هماهنگی متمرکز باشند. جامعه چنین نیست. مسائل فرهنگی واجتماعی پیچیده‌اند، اطلاعات آنها در نقاط مختلف جامعه پراکنده است و بسیاری از راه‌حل‌ها در میدان واقعی کشف می‌شوند. فرض کنیم در یک شهر، ده‌ها گروه جوان در حوزه‌های مسجد، مدرسه، دانشگاه، رسانه، آسیب‌های اجتماعی، جهاد، علم و کارآفرینی فعالیت می‌کنند. هیچ مرکز واحدی نمی‌تواند همه جزئیات این میدان را بهتر از خود کنشگران محلی بداند. بنابراین، اگر مرکز بخواهد درباره همه چیز تصمیم بگیرد، احتمال دارد:اطلاعات میدان کاهش یابد، سرعت تصمیم‌گیری پایین بیاید و ظرفیت‌های محلی به اجراکننده دستور تبدیل شوند. رهبری شبکه‌ای برای حل همین مسئله پدیدار می‌شود.
۲_ تفاوت رهبری شبکه‌ای با رهاشدگی:
یک سوءتفاهم مهم باید برطرف شود. رهبری شبکه‌ای به معنای این نیست که «هرکس هر کاری خواست انجام دهد.» اگر چنین باشد، شبکه به‌تدریج دچار پراکندگی، تعارض و اتلاف منابع می‌شود.در رهبری شبکه‌ای، مرکز از بین نمی‌رود؛ نقش مرکز تغییر می‌کند. مرکز به جای اینکه همه کارها را انجام دهد، وظایف زیر را بر عهده می‌گیرد:
تعیین جهت‌های کلان، ایجاد ارتباط میان ظرفیت‌ها، رفع موانع، تأمین زیرساخت، تسهیل همکاری، حل تعارض‌های شبکه، انتقال تجربه، ارزیابی نتایج و ایجاد امکان یادگیری مشترک. بنابراین تمرکززدایی  غیر از  بی‌نظمی است و نباید شبکه‌ای شدن به معنای حذف راهبری تلقی شود.
۳_ رهبر شبکه چه چیزی را رهبری می‌کند؟در الگوی سنتی، رهبر  به طور عمده افراد را رهبری می‌کند. در شبکه، موضوع راهبری گسترده‌تر است.رهبر شبکه باید بتواند:جهت را روشن کند، میدان را ببیند، ظرفیت‌ها را شناسایی کند، افراد ومجموعه‌های مناسب را به یکدیگر پیوند دهد و امکان اثرگذاری آنان را افزایش دهد. بنابراین، موضوع رهبری شبکه فقط «افراد» نیست؛ روابط، ظرفیت‌ها، جریان اطلاعات، منابع، تجربه‌ها و میدان‌های اقدام نیز هست.این تغییر نگاه بسیار مهم است.رهبر موفق شبکه به طور لزوم کسی نیست که بیشترین کار را خودش انجام می‌دهد؛ کسی است که کاری می‌کند ظرفیت‌های بیشتری بتوانند بهتر عمل کنند.
۴_ «مرکز اجرا» و  «مرکز پیوند »
در نظام متمرکز، مرکز معمولاً می‌گوید «چه کاری انجام دهید.» در نظام شبکه‌ای، مرکز باید بیشتر بتواند بگوید «چه مسئله‌ای را باید ببینیم، چه اصولی را باید رعایت کنیم و چگونه ظرفیت‌های موجود را برای حل آن به هم متصل کنیم.»
برای مثال، اگر مسئله «کاهش مشارکت اجتماعی جوانان یک منطقه» باشد، ممکن است پاسخ فقط در اختیار یک نهاد فرهنگی نباشد.مدرسه، مسجد، دانشگاه، خانواده، گروه جهادی، رسانه محلی، مربی، کارآفرین و خود جوانان ممکن است هرکدام بخشی از راه‌حل را در اختیار داشته باشند.وظیفه رهبر شبکه این نیست که همه آنها را به یک سازمان تبدیل کند.وظیفه او می‌تواند این باشد که این ظرفیت‌های پراکنده را حول مسئله مشترک به یکدیگر  پیوند دهد.
۵_تصمیم باید تا حد امکان نزدیک به میدان باشد
یکی از اصول مهم رهبری شبکه‌ای این است:هر تصمیمی که برای اتخاذ آن اطلاعات تخصصی و محلی لازم است، بهتر است در نزدیک‌ترین سطح ممکن به میدان گرفته شود؛ مگر آنکه آثار آن نیازمند تصمیم بالاتر باشد. مثلاً یک گروه محلی بهتر از یک مرکز ملی می‌داند که برای جذب نوجوانان محله چه برنامه‌ای عملی است. سیاست‌های کلان، حمایت‌های حقوقی، منابع زیرساختی یا هماهنگی‌های ملی ممکن است نیازمند سطح بالاتری باشد. بنابراین شبکه، سطوح مختلف تصمیم را از یکدیگر تفکیک می‌کند:
تصمیم محلی، تصمیم شبکه‌ای و تصمیم راهبردی با هم فرق دارد و هرکدام را در جای مناسب خود قرار می‌دهد.
۶_ رهبر شبکه باید «هوش جمعی» تولید کند
یکی از بزرگ‌ترین ظرفیت‌های شبکه، اطلاعات و تجربه‌ای است که در میان اعضای آن پراکنده است.اگر هر حلقه فقط تجربه خودش را نگه دارد، شبکه از بخش بزرگی از ظرفیت خود محروم می‌شود.اگر تجربه‌ها به اشتراک گذاشته شوند، اتفاق مهمی رخ می‌دهد:تجربه فردی به دانش جمعی تبدیل می‌شود.برای مثال، ممکن است یک گروه جوان در یک منطقه روشی برای جذب نوجوانان پیدا کرده باشد که گروه دیگری هنوز آن را تجربه نکرده است.رهبری شبکه باید امکان انتقال این تجربه را فراهم کند.
نشست‌های تبادل تجربه،  تجمیع  تجربه، روایت تجربه‌های موفق و ناموفق، مربی‌گری متقابل و ارتباط میان گروه‌های تخصصی، ابزارهایی برای ساخت این هوش جمعی‌اند.
شبکه‌ای که یاد نمی‌گیرد، فقط مجموعه‌ای بزرگ‌تر از گروه‌هاست؛ شبکه‌ای که یاد می‌گیرد، به یک ظرفیت هوشمند اجتماعی تبدیل می‌شود.
۷_  پیوند مهم‌تر از کنترل
در شبکه، قدرت فقط از «اختیار دستور دادن» ناشی نمی‌شود.گاهی ارزشمندترین نقش رهبر، ایجاد یک پیوند  است.یک جوان متخصص فناوری ممکن است با یک گروه فرهنگی ارتباطی نداشته باشد.
یک استاد دانشگاه ممکن است ظرفیت علمی بالایی داشته باشد اما مسئله واقعی محله را نشناسد. یک گروه جهادی ممکن است مسئله را بشناسد اما توان علمی کافی برای حل آن نداشته باشد. رهبری شبکه می‌تواند این  نکات  جدا از هم را به یکدیگر پیوند دهد. در چنین وضعی اتصال ظرفیت‌ها، خود یک اقدام راهبردی است.
گاهی یک ارتباط درست می‌تواند بیش از ده‌ها برنامه مستقل اثر ایجاد کند.
۸_ رهبری شبکه و مسئله تعارض
هرشبکه‌ای با اختلاف روبه‌رو می‌شود.اختلاف در روش، اولویت، منابع، برداشت از مسئله یا حتی سبک مدیریت، بخشی طبیعی از زندگی شبکه است. هدف رهبری شبکه، حذف همه اختلاف‌ها نیست. اگر همه مجموعه‌ها مجبور باشند با دقت یکسان فکر کنند، شبکه به یک سازمان متمرکز تبدیل خواهد شد. وظیفه راهبری شبکه  این است که میان وحدت در اصول و تنوع در روش‌هاتعادل ایجاد کند.برای مثال، ممکن است دو گروه درباره روش تربیت جوان اختلاف داشته باشند و در ارزش‌های بنیادین، هدف کلی و اخلاق همکاری مشترک باشند. این تفاوت می‌تواند به جای آسیب، منبع یادگیری باشد؛ مشروط بر اینکه شبکه سازوکار گفت‌وگو، حل اختلاف و ارزیابی داشته باشد.
۹_ رهبری شبکه باید قدرت تولید کند، نه وابستگی
یکی از خطرناک‌ترین آسیب‌ها در شبکه‌های اجتماعی، وابستگی بیش از حد به یک فرد است. اگر با کنار رفتن یک مدیر، شبکه متوقف شود، باید پرسید آیا شبکه ساخته شده یا فقط یک مرکز قدرتمند ساخته شده است؟راهبری واقعی شبکه  باید ظرفیت تولید کند. یعنی هر راهبر، راهبر دیگری تربیت کند؛هر حلقه، ظرفیت تازه‌ای بسازد و هر شبکه، امکان شکل‌گیری شبکه‌های جدید را فراهم کند. بنابراین، یکی از معیارهای مهم موفقیت راهبری شبکه این نیست که همه به او مراجعه کنند؛ بلکه این است که دیگران بتوانند بدون وابستگی دائمی به او تصمیم بگیرند، مسئولیت بپذیرند و مسئله حل کنند.
۱۰_ اختیار بدون پاسخگویی کافی نیست . تمرکززدایی اگر با پاسخگویی همراه نباشد، می‌تواند به بی‌مسئولیتی منجر شود.بنابراین در رهبری شبکه‌ای باید میان سه عنصر توازن برقرار شود اختیار ؛ مسئولیت ؛  پاسخگویی
حلقه باید برای اقدام اختیار داشته باشد؛در برابر نتایج کار خود مسئول باشد؛و بتواند عملکرد خود را توضیح دهد و از تجربه خود یاد بگیرد. این نکته، رهبری شبکه‌ای را از «آزاد گذاشتن مجموعه‌ها» جدا می‌کند.
۱۱_نقش راهبر شبکه از «قهرمان میدان» به «معمار ظرفیت» تغییر می‌کند
در فرهنگ سازمانی سنتی، گاهی موفقیت یک مجموعه با میزان حضور و فعالیت مدیر سنجیده می‌شود.در شبکه، چنین معیاری می‌تواند گمراه‌کننده باشد. راهبر شبکه لازم نیست قهرمان همه میدان‌ها باشد. باید معمار ظرفیت‌ها باشد.معمار ظرفیت کسی است که استعدادها را کشف می‌کند؛ افراد مناسب را به هم متصل می‌کند؛مانع‌های غیرضروری را برطرف می‌کند؛فرصت تجربه فراهم می‌کند؛ مسئولیت را توزیع می‌کند؛ اختلاف‌ها را مدیریت می‌کند؛تجربه‌ها را به دانش تبدیل می‌کند و زمینه ظهور رهبران جدید را فراهم می‌سازد.
در این نگاه، موفقیت راهبرشبکه تا حد زیادی در توانمند شدن دیگران آشکار می‌شود.
۱۲_ یک مثال ساده؛ از اداره یک مسجد تا معماری میدان محله
فرض کنیم مسجدی در یک محله با چند مسئله مواجه است. جوانان مشارکت کمی دارند؛ نوجوانان برنامه منسجمی ندارند؛ خانواده‌ها ارتباط محدودی با مسجد دارند و برخی آسیب‌های اجتماعی در حال افزایش است.در الگوی سنتی ممکن است یک مدیر تلاش کند برای همه این مسائل برنامه طراحی کند. در الگوی شبکه‌ای، ابتدا ظرفیت‌های موجود شناسایی می‌شوند:یک معلم، یک طلبه، چند دانشجوی فعال، چند جوان ورزشکار، یک روان‌شناس، چند خانواده فعال، یک گروه جهادی و خود نوجوانان. سپس مسئله‌ها تفکیک و ظرفیت‌ها به یکدیگر متصل می‌شوند. معلم مسئول برنامه آموزشی نمی‌شود که همه چیز را خودش انجام دهد؛ دانشجو نیز تنها نیروی اجرایی نیست؛ نوجوان نیز فقط مخاطب برنامه نیست.هرکس می‌تواند بخشی از میدان را بر عهده بگیرد.در اینجا، مدیریت فرهنگی از «برنامه‌سازی برای مردم» به معماری ظرفیت مردم برای حل مسئله تبدیل می‌شود.
۱۳_ راهبری شبکه‌ای؛ یک الگوی جدید برای حکمرانی فرهنگی مردمی
اگر این منطق را در مقیاس بزرگ‌تر ببینیم، حکمرانی فرهنگی مردمی دیگر فقط به معنای مشارکت مردم در اجرای برنامه‌های رسمی نیست.
در سطح بالاتر، مردم می‌توانند در
شناخت مسئله، تولید ایده، شکل‌دهی راه‌حل، اقدام، ارزیابی، یادگیری، تکثیر تجربه، نقش داشته باشند. نهادهای رسمی نیز می‌توانند به جای تصدی‌گری همه امور، نقش‌های مهمی مانند. جهت‌دهی، تسهیل‌گری، پشتیبانی، تنظیم‌گری، ایجاد زیرساخت و ارزیابی را بر عهده بگیرند.
در چنین الگویی، دولت و نهادهای رسمی حذف نمی‌شوند؛ بلکه نسبت آنها با جامعه تغییر می‌کند.جامعه فقط «مخاطب» نیست.
فقط «مجری» هم نیست.بلکه می‌تواند شریک تولید ظرفیت فرهنگی و اجتماعی باشد.
۱۴_ منطق ساده راهبری شبکه‌ای:
می‌توان منطق  ساده این نوع راهبری را در یک مسیر مشخص کرد: جهت‌دهی ؛ شناسایی ظرفیت ؛ اتصال ؛ تفویض اختیار ؛ اقدام ؛ ارزیابی ؛ یادگیری ؛ اصلاح ؛ کادر سازی ؛  تکثیر
این مسیر نشان می‌دهد که راهبری شبکه‌ای، نقطه مقابل راهبری نیست؛
بلکه صورت پیچیده‌تر وظرفیت‌سازتر راهبری در محیط‌های متکثر اجتماعی است.در راهبری فردمحور، پرسش اصلی این است:
«من چگونه افراد را هدایت کنم؟»
در راهبری شبکه‌ای، پرسش بنیادی‌تر این است:«چگونه شرایطی ایجاد کنم که افراد و حلقه‌ها بتوانند با حفظ هویت و مسئولیت خود، ظرفیت یکدیگر را افزایش دهند؟»
این تغییر پرسش، تغییر مهمی در منطق حکمرانی فرهنگی است.
جامعه‌ای که فقط منتظر ارتباط مستقیم وساده با هدایتگر است، با افزایش مسائل، به تمرکز بیشتری نیاز پیدا می‌کند.جامعه‌ای که ظرفیت‌های خود را رشد داده، می‌تواند با افزایش مسائل، ظرفیت بیشتری برای حل آنها تولید کند. هدف راهبری شبکه‌ای، ساختن جامعه‌ای بدون هدایتگری نیست بلکه ساختن جامعه‌ای است که راهبران بیشتری تولید می‌کند، ظرفیت‌ها را به یکدیگر متصل می‌سازد و مسئولیت را در سراسر میدان توزیع می‌کند.در این نگاه، راهبری فرهنگی دیگر فقط هنر هدایت افراد نیست؛هنر میدان سازی و ساختن میدان‌هایی است که در آنها انسان‌ها رشد کنند، مسئولیت بپذیرند، با یکدیگر همکاری کنند، از تجربه بیاموزند و راهبران نسل بعد را تربیت کنند.
۱۲/ ۷/ ۱۴۰۵
عباس کعبی

ماهنامه مرکز

ماهنامه شماره 419
پیمایش به بالا