مرکز علمی فرهنگی امام حسین (ع)

تحت اشراف حضرت آیت الله عباس کعبی

فرآیند شکل‌گیری، بلوغ و تکثیرحلقه های میانی

در یادداشت پیشین، حلقه میانی به‌عنوان یکی از عناصر مهم حکمرانی فرهنگی مردمی معرفی شد؛ صرف گرد آمدن چند جوان، تشکیل یک گروه یا ایجاد یک تشکل، به معنای شکل‌گیری حلقه میانی نیست. پرسش اساسی اکنون این است:
یک جمع اولیه چگونه به یک حلقه زنده، مؤثر و مولد تبدیل می‌شود؟ پاسخ به این پرسش اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بسیاری از مجموعه‌ها با انگیزه‌ای قوی آغاز می‌شوند، اما پس از مدتی دچار رکود، وابستگی به یک فرد، کاهش مشارکت یا توقف فعالیت می‌شوند. بنابراین، حلقه میانی نیز مانند انسان، مسیر تولد، رشد، بلوغ و تکثیر دارد.
۱_ نقطه آغاز؛ شکل‌گیری هسته اولیه
هر حلقه معمولاً از یک جمع کوچک آغاز می‌شود.ممکن است چند دانشجو حول یک مسئله علمی گرد هم آیند، چند جوان مسجدی دغدغه یک مسئله محله را پیدا کنند یا چند نفر برای فعالیت جهادی و خدمت اجتماعی با یکدیگر همراه شوند.
در این مرحله، تعداد مهم نیست؛ وجود انگیزه مشترک مهم است. هسته اولیه زمانی قابلیت تبدیل شدن به حلقه را پیدا می‌کند که اعضای آن بدانند: برای چه گرد آمده‌اند؟چه مسئله‌ای برای آنان اهمیت دارد؟چه ارزش‌هایی برایشان مشترک است؟و قرار است چه چیزی را در جامعه تغییر دهند؟جمع بدون هدف، معمولاً به معاشرت؛ محفل، گعده، انجمن، محدود می‌شود؛  هدف مشترک می‌تواند یک جمع را به یک هسته اجتماعی تبدیل کند.
۲_ مرحله دوم؛ شکل‌گیری هویت
پس از شکل‌گیری هسته اولیه، مسئله مهم‌تر، پیدایش هویت مشترک است.
هویت حلقه به معنای داشتن نام، لوگو یا ساختار رسمی نیست.هویت یعنی اعضا بدانند:ما چه کسانی هستیم، چرا با هم هستیم و چه تفاوتی با یک جمع معمولی داریم؟ هویت باید هم به ارزش‌ها و هم به مأموریت حلقه مربوط باشد.
.
برای مثال یک گروه علمی ممکن است هویت خود را بر «حل مسائل واقعی کشور با دانش تخصصی» بنا کند؛ یک گروه جهادی بر «خدمت مسئله‌محور» و یک جمع مسجدی بر «فعال‌سازی ظرفیت جوانان محله» تمرکز کند .
هویت روشن، انسجام ایجاد می‌کند؛ اما اگر به تعصب و بسته‌شدن در برابر دیگران تبدیل شود، می‌تواند مانع شبکه‌سازی شود.
۳_مرحله سوم؛ تبدیل علاقه به مسئله
بسیاری از گروه‌ها با علاقه شکل می‌گیرند، برای ماندگاری به مسئله واقعی نیاز دارند.علاقه نقطه شروع است؛ مسئله، جهت حرکت ایجاد می‌کند.یک گروه جوان اگر بگوید «می‌خواهیم برای جوانان کاری انجام دهیم»، هنوز با یک مأموریت روشن روبه‌رو نیست.‌ اما اگر بپرسد:«چرا جوانان این محله در فعالیت اجتماعی مشارکت نمی‌کنند؟»یا:«چگونه می‌توان برای دانش‌آموزان منطقه فرصت یادگیری مهارت ایجاد کرد؟» از سطح شعار به سطح مسئله وارد شده است. از اینجا، فعالیت حلقه به واقعیت اجتماعی متصل می‌شود.
۴_ مرحله چهارم؛ نخستین اقدام واقعی
حلقه با گفت‌وگو و ایده‌پردازی زنده نمی‌ماند؛ باید اقدام کند.اقدام نخست لازم نیست بزرگ باشد. یک مسئله محدود، یک اقدام مشخص، یک مسئولیت روشن و یک نتیجه قابل مشاهده، می‌تواند برای شکل‌گیری هویت عملی حلقه بسیار مهم باشد.در این مرحله اعضا برای نخستین بار با واقعیت مواجه می‌شوند: ممکن است برنامه‌ای که تصور می‌کردند عملی نباشد؛ممکن است تقسیم کار مناسبی انجام نداده باشند؛ ممکن است توانایی واقعی خود را نشناسند. همین فاصله میان «تصور» و «واقعیت»، آغاز یادگیری سازمانی حلقه است.

۵_مرحله پنجم بازاندیشی و یادگیری
پس از هر اقدام باید یک سؤال ساده و  اساسی مطرح شود:
چه چیزی درست پیش رفت و چه چیزی باید اصلاح شود؟
حلقه‌ای که فقط اقدام می‌کند، ممکن است تجربه تولید کند اما از تجربه خود یاد نگیرد.حلقه بالغ، پس از هر تجربه، آن را بررسی می‌کند:چه تصمیمی درست بود؟کجا اشتباه کردیم؟علت خطا چه بود؟چه چیزی باید تغییر کند؟تجربه ما چگونه می‌تواند به دیگران منتقل شود؟ این چنین یک جمع ساده مسیر تبدیل شدن به یک سازمان یادگیرنده اجتماعی را طی می‌کند
۶_ مرحله ششم؛ توزیع نقش و مسئولیت
در آغاز ممکن است یک نفر محور اصلی فعالیت باشد؛ اگر همه چیز همچنان به او وابسته بماند، حلقه رشد نکرده است.با افزایش تجربه باید نقش‌ها توزیع شوند.یک نفر مسئول ارتباطات شود؛ دیگری امور علمی را دنبال کند؛ دیگری میدان اجرایی را مدیریت کند و فرد دیگری اعضای جدید را همراه سازد.هدف تقسیم کار اداری نیست.هدف این است که افراد مختلف فرصت کنند توانایی‌های خود را در میدان واقعی آشکار کنند.در این مرحله، راهبر مجموعه که نقش اصلی داشته  باید بخشی از مسئولیت خود را واگذار کند.
۷_ مرحله هفتم؛ ظهور راهبران جدید
این مرحله یکی از مهم‌ترین مراحل  بلوغ حلقه است. اگر پس از مدتی هنوز تنها یک نفر می‌تواند تصمیم بگیرد، ارتباط برقرار کند یا گروه را اداره کند، حلقه به بلوغ نرسیده است.اگر اعضای جدید بتوانند مسئولیت بگیرند و از درون جمع، افراد دیگری برای راهبری پدید آیند، حلقه وارد مرحله تازه‌ای شده است. رشد حلقه با افزایش وابستگی به راهبر اصلی  اندازه‌گیری نمی‌شود؛ با افزایش تعداد افراد توانمند برای راهبری سنجیده می‌شود. این گونه تربیت فردی به تولید سرمایه انسانی تبدیل می‌شود.
۸_ مرحله هشتم؛ جذب و پرورش نسل جدید
حلقه‌ای که فقط اعضای اولیه خود را حفظ کند، به تدریج فرسوده می‌شود. بلوغ واقعی زمانی است که بتواند اعضای جدید را وارد کند، آنها را با هویت و مأموریت خود آشنا سازد و به آنان فرصت نقش‌آفرینی بدهد.
در اینجا، نسل جدید نباید فقط نیروی اجرایی نسل قبلی باشد. باید امکان داشته باشد: پرسش کند، پیشنهاد دهد، تجربه کند و در صورت آمادگی، مسئولیت بگیرد. به این ترتیب، حلقه از یک جمع هم‌نسل به یک محیط میان‌نسلی برای انتقال تجربه و تولید راهبران جدید تبدیل می‌شود.
۹_ مرحله نهم؛ ارتباط با حلقه‌های دیگر
حلقه‌ای که به بلوغ نسبی رسیده است، دیگر نباید خود را یک جزیره ببیند.در این مرحله باید پرسید: چه تجربه‌ای داریم که برای دیگران مفید است؟ چه مسئله‌ای داریم که به تخصص دیگران نیاز دارد؟چه ظرفیتی داریم که می‌تواند در اختیار شبکه قرار گیرد؟ از اینجا، همکاری میان حلقه‌ها شکل می‌گیرد. یک گروه علمی می‌تواند به گروه جهادی کمک تخصصی کند؛ یک گروه رسانه‌ای تجربه یک حرکت اجتماعی را روایت کند؛ و یک گروه آموزشی الگوی موفقی را به محیط دیگری منتقل کند.این ارتباط، آغاز شکل‌گیری شبکه حلقه‌ها است.
۱۰_  مرحله دهم؛ تکثیر
اوج رشد یک حلقه، بزرگ‌تر شدن بی‌نهایت یک حلقه نیست. گاهی یک حلقه با افزایش اعضا، کارایی خود را از دست می‌دهد. راه صحیح ممکن است تکثیر باشد. یعنی اعضای باتجربه، با حفظ ارتباط و هویت مشترک، هسته‌های جدیدی ایجاد کنند. برای مثال، یک گروه دانشجویی موفق می‌تواند در دانشگاه دیگری هسته‌ای مشابه ایجاد کند؛ یک گروه مسجدی می‌تواند تجربه خود را به مسجد دیگری منتقل کند؛ و یک تیم جهادی می‌تواند گروه‌های تخصصی جدید پدید آورد. در اینجا، یک حلقه از «یک مجموعه» به یک الگوی قابل تکثیر تبدیل شده است.
همه حلقه‌ها نباید یکسان باشند
یکی از خطاهای رایج در شبکه‌سازی، تلاش برای یکسان‌سازی همه مجموعه‌هاست.در حالی که تکثر، بخشی از قدرت شبکه است.ممکن است یک حلقه بسیار تخصصی و کوچک باشد؛ دیگری اجتماعی و گسترده؛ یکی محلی باشد و دیگری ملی. آنچه باید مشترک باشد، لازم نیست ساختار باشد، بلکه اصول، جهت کلی، اخلاق همکاری و امکان ارتباط و یادگیری متقابل می تواند مشترک باشد.
چگونه بلوغ یک حلقه را بسنجیم؟
برای ارزیابی حلقه، بهتر است به جای شمارش برنامه‌ها، چند شاخص اساسی را بررسی کنیم:
۱- هویت آیا مأموریت و ارزش‌های حلقه روشن است؟
۲_مسئله آیا فعالیت به نیاز واقعی متصل است؟
۳_عمل آیا ایده‌ها به اقدام تبدیل می‌شوند؟
۴_یادگیری آیا از تجربه‌ها درس گرفته می‌شود؟
۵_توزیع نقش آیا مسئولیت میان اعضا گردش می‌کند؟
۶_ کادرسازی: آیا افراد جدید توانایی راهبری پیدا می‌کنند؟
۷_نسل‌پذیری: آیا حلقه می‌تواند اعضای جدید را جذب و پرورش دهد؟
۸_شبکه‌پذیری: آیا با دیگر حلقه‌ها همکاری می‌کند؟
۹_تکثیرپذیری: آیا تجربه آن قابلیت انتقال و بازتولید در محیط دیگر را دارد؟ این شاخص‌ها می‌توانند برای بعد به یک الگوی ارزیابی بلوغ حلقه‌های میانی تبدیل شوند.
اصل مهم؛ رشد طبیعی، نه ساخت مصنوعی
همه حلقه‌ها را نمی‌توان با دستور اداری ایجاد کرد.گاهی یک حلقه از دل یک مسئله واقعی، یک دوستی، یک مسجد، یک دانشگاه یا یک تجربه مشترک متولد می‌شود. وظیفه نهادهای پشتیبان، لازم نیست  ساختن همه حلقه‌ها باشد.  باید شرایط تولد، رشد و ارتباط آنها را تسهیل کنند. حمایت اگر به تصدی‌گری تبدیل شود، استقلال حلقه را کاهش می‌دهد. عدم حمایت نیز ممکن است ظرفیت نوپا را در همان مراحل اولیه از بین ببرد. بنابراین، هنر حکمرانی فرهنگی در اینجا، پیدا کردن روش ایجاد  تعادل میان:هدایت و استقلال، حمایت و خوداتکایی، هماهنگی و تنوع
است.
حلقه بالغ و  شبکه خودتکثیرشونده
اکنون می‌توان مسیر کلی را در یک عبارت خلاصه کرد: جمع اولیه، هویت مشترک، مسئله واقعی، اقدام، یادگیری، توزیع مسئولیت، کادر سازی، جذب نسل جدید، شبکه‌سازی، تکثیر
این مسیر یک دستورالعمل خشک نیست؛ بلکه یک منطق تحول اجتماعی است.ممکن است برخی حلقه‌ها یک مرحله را سریع‌تر طی کنند و برخی دیگر مدتی طولانی‌تر در همان مرحله بمانند.
اهمیت اصلی در این است که حلقه در هر مرحله، ظرفیت جدیدی پیدا کند و بتواند از سطح قبلی عبور کند. هدف نهایی، ساختن تعداد بیشتری از تشکل‌ها نیست.هدف، ایجاد جامعه‌ای است که بتواند ظرفیت انسانی خود را کشف، سازمان‌دهی، رشد و تکثیر کند.در چنین جامعه‌ای، یک جوان فقط عضو یک حلقه نمی‌شود؛ ممکن است روزی خود بنیان‌گذار یک حلقه شود.
یک مربی فقط چند جوان را تربیت نمی‌کند؛ بلکه مربیانی جدید پدید می‌آورد.یک حلقه فقط مسئله‌ای را حل نمی‌کند؛ بلکه تجربه‌ای تولید می‌کند که می‌تواند در جای دیگری بازتولید شود.و یک شبکه فقط فعالیت‌ها را به هم  پیوند نمی‌ دهد؛ بلکه قدرت یادگیری و تولید ظرفیت اجتماعی را افزایش می‌دهد.
۱۱/ ۷/ ۱۴۰۵
عباس کعبی

ماهنامه مرکز

ماهنامه شماره 419
پیمایش به بالا