حلقههای میانی؛ پیوند رشد جوان با حکمرانی فرهنگی مردمی
هدف تربیت نسل جوان، تنها پرورش چند فرد توانمند نیست شکل گیری نسل توانمند وموثر درساخت جامعه است. نقشآفرینی جوان در راهبری اجتماعی، در رشد جوان اهمیت ویژه دارد. بر این اساس چگونه ظرفیتهای فردی جوانان به ظرفیت اجتماعی تبدیل میشود؟ جامعه برای رشد نسل جوان به واسطهها و پیوندهای زنده اجتماعی نیاز دارد؛ کسانی و مجموعههایی که بتوانند میان ارزشها و اهداف کلان از یک سو و زندگی واقعی جوانان از سوی دیگر ارتباط برقرار کنند. «حلقههای میانی» چنین نقشی را دارند.
حلقه میانی؛ به مثابه یک نقش
حلقه میانی را نباید تنها یک تشکل رسمی یا ساختار اداری دانست.ممکن است یک مسجد، گروه جهادی، هیئت، انجمن علمی، گروه هنری، مجموعه ورزشی، تشکل دانشجویی، گروه رسانهای، جمع دوستانه یا حتی شبکهای از جوانان مسئلهمحور، در شرایطی این کارکرد را پیدا کند. بنابراین، آنچه یک مجموعه را به حلقه میانی تبدیل میکند، نام و عنوان آن نیست؛ کارکرد آن است. حلقه میانی زمانی شکل میگیرد که یک جمع بتواند میان جوانان ارتباط پایدار ایجاد کند؛ مسئله یا نیاز واقعی را بشناسد؛ظرفیتهای افراد را به یکدیگر متصل کند؛فرصت تجربه و اثرگذاری ایجاد کند؛و زمینه شکلگیری مسئولیت و راهبری اجتماعی را فراهم سازد. پس تعریف حلقه میانی تربیتی چنین است:
حلقه میانی، یک ظرفیت فردی یا جمعیِ اجتماعی است که میان سطوح کلان جامعه و زندگی واقعی مردم پیوند ایجاد میکند و زمینه تبدیل ارزش، اندیشه و ظرفیت انسانی به کنش اجتماعی را فراهم میسازد.این تعریف، حلقه میانی را از یک «تشکیلات خاص» به یک منطق سازمانیابی اجتماعی تبدیل میکند. چرا حلقههای میانی ضروریاند؟ جامعه یکدست نیست و جوانان نیز یک گروه همگون نیستند.
تفاوت در استعداد، علاقه، تجربه، رشته تحصیلی، محیط زندگی، مهارت، سبک ارتباط و مسائل روزمره، اقتضا میکند که مسیرهای متنوعی برای حضور و رشد آنان وجود داشته باشد.یک ساختار واحد نمیتواند همه این تفاوتها را بهخوبی پوشش دهد.حلقههای میانی امکان میدهند که تکثر اجتماعی به ظرفیت تبدیل شود.جوان علاقهمند به علم، در یک محیط علمی فرصت رشد پیدا میکند؛ جوان علاقهمند به خدمت، در گروه جهادی میدان پیدا میکند؛ جوان هنرمند، از مسیر هنر ارتباط برقرار میکند؛ و جوان علاقهمند به فناوری، در یک جمع تخصصی امکان اثرگذاری مییابد. در اینجا، لازم نیست همه جوانان در یک قالب قرار گیرند.وحدت میتواند در ارزشها و جهت کلی باشد و تنوع در شیوه حضور و کنش گری باشد.
چه کسانی میتوانند حلقههای میانی را فعال کنند؟ این نقش اختصاص به یک قشر یا نهاد خاص ندارد.
روحانیان و ائمه جماعات:
مسجد میتواند یکی از مهمترین محیطهای شکلگیری این حلقهها باشد؛ بهویژه زمانی که روحانی، نقش خود را از اجرای برنامه برای جوانان به شناخت استعدادها، ایجاد ارتباط، هدایت و میدان دادن ارتقا دهد.
معلمان و مربیان:
معلمی که استعدادهای دانشآموزان را میشناسد و میان آنان ارتباط ایجاد میکند، میتواند منشأ شکلگیری یک حلقه علمی، فرهنگی یا اجتماعی شود.
استادان دانشگاه و نخبگان:
دانشگاه میتواند محل تولید حلقههای علمی و مسئلهمحور باشد؛ حلقههایی که دانش را به مسائل واقعی جامعه متصل میکنند.
خانوادهها:
خانواده فقط محل حمایت از فعالیت جوان نیست. خانواده میتواند نخستین محیط اعتماد، مسئولیتپذیری و تجربه اجتماعی باشد و زمینه استقلال تدریجی جوان را فراهم کند.
فعالان فرهنگی و اجتماعی:
افرادی که در جامعه اعتماد و تجربه دارند، میتوانند جوانان پراکنده را حول یک مسئله یا هدف مشترک گرد آورند. گروههای جهادی، هیئتها و تشکلهای مردمی: این مجموعهها، در صورت برخورداری از پویایی و استقلال، میتوانند میدانهای واقعی برای تجربه اجتماعی و ظهور استعدادهای جوان فراهم کنند.
فعالان فرهنگی و اجتماعی:
افرادی که در جامعه اعتماد و تجربه دارند، میتوانند جوانان پراکنده را حول یک مسئله یا هدف مشترک گرد آورند. گروههای جهادی، هیئتها و تشکلهای مردمی: این مجموعهها، در صورت برخورداری از پویایی و استقلال، میتوانند میدانهای واقعی برای تجربه اجتماعی و ظهور استعدادهای جوان فراهم کنند.
نخبگان حرفهای و کارآفرینان:
همه رشدها در حوزه فرهنگی و سیاسی اتفاق نمیافتد. محیطهای علمی، اقتصادی، فناوری، هنری و حرفهای نیز میتوانند بستر شکلگیری حلقههای میانی باشند.
جوانان پیشرو:
این شاید مهمترین حلقه باشد.
جوانی که خود مسیر رشد را طی کرده، میتواند برای جوان دیگری الگو، همراه، مربی و راهبر باشد.
در این مرحله، یک تحول مهم اتفاق میافتد: تربیت از رابطه یکسویه بزرگسال و جوان، به رابطه چندلایه و دروننسلی تبدیل میشود. جوان، فقط تربیتشونده نیست؛ میتواند تربیتکننده جوان دیگری نیز باشد.
نقش رهبران فرهنگی چیست؟
اگر بازیگران حلقههای میانی متعددند، آیا نقش رهبران فرهنگی کمرنگ میشود؟
برعکس؛ نقش آنان از مدیریت مستقیم به معماری شبکه ارتقا پیدا میکند. رهبر فرهنگی لازم نیست همه حلقهها را خودش تأسیس یا اداره کند. وظیفه مهمتر او این است که ظرفیتها را ببیند، آنها را به یکدیگر متصل کند، موانع را کاهش دهد، جهت کلی را روشن نگه دارد و امکان یادگیری و همکاری میان آنها را فراهم سازد.در یک شهر، ممکن است دهها حلقه فرهنگی، علمی، جهادی و اجتماعی وجود داشته باشد. مسئله راهبر فرهنگی این نیست که همه را شبیه یکدیگر کند؛ بلکه باید بتواند توان متفاوت آنها را در یک شبکه مکمل قرار دهد.
برای مثال، یک گروه علمی ممکن است مسئله را تحلیل کند، یک گروه رسانهای آن را برای جامعه تبیین کند و یک گروه جهادی راهحل عملی آن را اجرا کند.
اینجا، شبکه از مجموع ساده اعضای خود قدرتمندتر میشود.
معیار حلقه میانی سالم:
هر جمعی که جوانان در آن حضور دارند، به طور لزوم ؛ حلقه میانی نیست.
برای تشخیص آن باید پرسید:
آیا این جمع ظرفیت جدید ایجاد میکند یا فقط اعضای موجود را حفظ میکند؟آیا عضو جدید میتواند نقش پیدا کند؟آیا مسئولیت در آن توزیع میشود؟آیا تجربه تولید و منتقل میشود؟آیا افراد توانمندتر میشوند؟آیا اعضای رشدیافته میتوانند افراد دیگری را وارد مسیر کنند؟اگر پاسخ مثبت باشد، با یک حلقه زنده و مولد مواجهیم.
خطر وابستگی:
یکی از آسیبهای جدی، وابستگی حلقه به یک فرد است.
اگر همه تصمیمها، ارتباطات، اعتبار و انگیزه یک مجموعه به یک روحانی، استاد، مدیر یا چهره محبوب وابسته باشد، با حذف یا غیبت او، بخش بزرگی از ظرفیت مجموعه نیز از بین میرود.بنابراین، یکی از شاخصهای بلوغ حلقه میانی این است که راهبر تولید کند، و تربیت پیرو صرف؛ هدف نباشد.
رهبر بزرگسال باید بتواند به تدریج رهبران جوان پدید آورد و رهبر جوان نیز باید بتواند زمینه رشد رهبران بعدی را فراهم کند.
در اینجا، یک اصل مهم شکل میگیرد:
راهبر فرهنگی موفق کسی نیست که همه حلقهها به او وابسته باشند؛ کسی است که جامعه را به نقطهای برساند که حلقهها بتوانند با حفظ جهت، استقلال و مسئولیت خود، رهبران جدید تولید کنند.
از حلقه به شبکه:
یک حلقه موفق نباید جزیرهای باقی بماند.وقتی چند حلقه بتوانند تجربه، تخصص و امکانات خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند، شبکه اجتماعی رشد شکل میگیرد.
شبکه به معنای ادغام تشکلها یا از بین بردن استقلال آنها نیست.
شبکه یعنی:
ارتباط بدون انحلال، همکاری بدون یکسانسازی و هماهنگی بدون تمرکزگرایی.این الگو میتواند میان مسجد، مدرسه، دانشگاه، هیئت، گروه جهادی، مجموعه علمی، محیط کار، خانواده و فضای مجازی پیوند ایجاد کند؛ بدون اینکه هرکدام هویت و کارکرد خاص خود را از دست بدهند.
از شبکه رشد تا حکمرانی فرهنگی مردمی:
در این مرحله، مفهوم حکمرانی فرهنگی مردمی معنای روشنی پیدا میکند.مردمی بودن فرهنگ فقط به این معنا نیست که مردم دربرنامههای طراحیشده توسط دیگران شرکت کنند.حکمرانی فرهنگی مردمی زمانی شکل میگیرد که جامعه بتواند ظرفیتهای خود را شناسایی، سازماندهی، به هم متصل و برای مسائل واقعی فعال کند. در چنین الگویی، نهادهای رسمی میتوانند نقش هدایت کلان، تسهیلگری، پشتیبانی، تنظیمگری و تأمین زیرساخت داشته باشند؛ اما جامعه نیز صاحب ابتکار، تجربه و میدان عمل است. به این ترتیب، فاصله میان «حکمرانی» و «زندگی واقعی مردم» کاهش مییابد. نقطه مطلوب؛ خودتکثیری ظرفیتها است. نقطه نهایی این الگو، افزایش تعداد تشکلها نیست. هدف، ایجادظرفیت خودتکثیرشونده اجتماعی است.یعنی:یک فرد رشد میکند؛یک حلقه شکل میگیرد؛
حلقه، افراد جدیدی را رشد میدهد؛ افراد رشدیافته، حلقههای جدیدی ایجاد میکنند؛حلقهها به یکدیگر متصل میشوند؛و شبکهای شکل میگیرد که بدون وابستگی کامل به یک فرد یا سازمان، توان تولید ظرفیت جدید دارد. در این نقطه، تربیت نسل جوان از یک فعالیت مقطعی به یک سازوکار پایدار اجتماعی برای تولید انسان، ظرفیت و راهبری اجتماعی ؛ تبدیل میشود. اگر آینده جامعه به نسل جوان وابسته است، آینده این نسل نیز فقط به برنامههای رسمی وابسته نیست.
آینده زمانی ساخته میشود که در متن جامعه، انسانها و جمعهایی شکل بگیرند که بتوانند انسانهای دیگری را رشد دهند و ظرفیتهای پراکنده را به یکدیگر متصل کنند.این همان نقطهای است که «حلقههای میانی» از یک اصطلاح تشکیلاتی فراتر میروند و به یکی از عناصر اصلی نظام فرآیندی راهبری و تربیت نسل جوان در حکمرانی فرهنگی مردمی تبدیل میشوند.
۱۰/ ۷/ ۱۴۰۵
عباس کعبی